تبليغاتX
حامد ریش قشنگ - بازم حرفای احساساتی و باحال برای دو ست دخترای حساس
در این وبلاگ شما بزودی می توانید مدل های ریش و البته جدید ترین مطالب را ببینید

بس شنیدم داستان بی کسی

بـس شنیدم قصه دلواپسی
قصه عشـق از زبان هر کسی

گفته اند از نی حکایتهابسی
حال از من بشنو این افسانه را
داسـتان این دل دیوانـه را
چشمهایش بویی از نیرنگ داشت

دل دریغا ! سینه ای از سنگ داشت
با دلـم انگار قـصد جنگ داشت

گویـی از با من نشستن ننگ داشت
عاشقم من، قصد هیچ انکار نیست
لیک با عاشق نشستن عار نیست
کار او آتش زدن؛ من سوختن

در دل شب چشم بر در دوختن
مـن خریدن نـاز او نفروختن

باز آتـش در دلـم افـروختن
سوختن در عشق را ازبر شدیم
آتشی بودیم و خاکستر شدیم
از غم این عشق مردن باک نیست

خون دل هر لحظه خوردن باک نیست
از دل دیـوانه بردن باک نیست

دل که رفت از سـر سپردن باک نیست
آه! می ترسم شبی رسـوا شوم
بدتر از رسوایی ام، تنـها شوم
وای بر این صید و آه از آن کمند

پیش رویم خنده، پشتم پوزخند
بر چنـین نامهـربانـی دل مبند

دوستان گفتند و دل نشـنید پند
پیش از این پند نهان دوستان
حال هـم زخم زبان دوستان
خانه ای ویران تر از ویرانه ام

من حقـیقت نیستم، افـسانه ام
گر چه سوزد پر، ولی پروانه ام

فاش می گویم که من دیوانه ام
تا به کی آخر چنین دیوانگی؟
پیلگی بهـتر از این پروانگی!
گفتمش:آرام جـانـی، گفت:نه

گفتمش:شیرین زبانی، گفت:نه
می شود یک شب بمانی، گفت:نه

گفتمش:نامهـربانـی،گفت:نه
دل شبی دور از خیالش سر نکرد
گفتمش؛ افسـوس! او باور نکرد
چشم بر هم می نهد،من نیستم

می گشـاید چشم، من من نیستم
خود نمی دانم خدایا! کیستم

یکـنفر با مـن بگوید چیسـتم؟
بس کشیدم آه از دل بردنش
آه! اگـر آهم بگیرد دامنش
با تمـام بی کسی ها ساختم

دل سپردم، سر به زیر انداختم
این قماری بود و من نشاختم

وای برمـن، ساده بودم باختم
دل سپردن دست او دیوانگی ست
آه!غیر از من کسی دیوانه نیست
گریه کردن تا سحر کار من است

شاهد من چشم بیمار من است
فکر می کردم که او یار من است

نه، فقط در فکر آزار من است
نیت اش از عشق تنها خواهش است
دوستت دارم دروغـی فاحش است
یک شب آمد زیر و رویم کرد و رفت

بغض تلخی در گلویـم کرد و رفت
پایـبند جسـت وجویم کرد و رفت

عاقـبت بـی آبرویم کرد و رفت
این دل دیوانـه آخر جای کیست؟
وانکه مجنونش منم لیلای کیست؟
مذهب او هر چه بادابـاد بود

خوش به حالش کاین قدر آزاد بود
بی نیاز از مستی می شاد بود

چشـمهـایش مسـت مادرزاد بود
یک شبه از عمر سیرم کرد و رفت
بیست سالم بود، پیرم کرد و رفت 

   حميدرضا رجايی
_______________

از طرف :

حامد  
 
يا حق

نمي دانم چه شده ؟
اين روزها اين من هستم که روزها را
مي گذرانم يا روزها هستند که مرا
 مي گذرانند .....انگاري که فقط مي خواهند مرا پشت سر بگذارند بي اينکه رنگ
خاطره اي از حضورم بر جا گذارند.......
گر چه کم کم دارم احساس مي کنم که اگر اين روزها هستند که مرا طي مي کنند اما مهربانتر شده اند ....
 

 
 
 
 
 
 

براي خودم ....
ياد تو و دوري تو
آتش به جونم ميزنه
من برگشتم اما دلم در سينه پرپر ميزنه.......
باز دلتنگم ....... دلتنگ چشمات ...... دلتنگ نگاه مهربونت .... دلتنگ نجابت نگاهت ...... دلتنگ نوازشت.....
باز ديوانه شده ام از اين همه دوري ....
ياد تو و دوري تو آتش به جونم ميزنه......
از وقتي رسيدم خونه تنها همين آلبوم هست که همراه من هست ، همين عکسا، چشمات هنوز که هنوزه با من حرف ميزنه ......
احوالي نمي گيري عزيزم......
نکنه من برات مردم ؟
باورم نميشه ، به جون خودت قسم باورم نميشه منو فراموش کرده باشي .......

 
 
 
خودت باشي و نسيم باشد و صداي آواز پرنشاط مرد رفتگر که از بيرون پنجره اتاق ترانه کردي مي خواند... دنياي من چه کوچک است ... مدتي است که به اين کوچکي عميق خو کرده ام و هر چه در آن ميابم اگر چه به وسعت سالهاي پيش نيست اما بسيار عميق تر است... گاهي آنچنان عميق که با بهت به آن مينگرم؛ گويي بيم آن ميرود که مرا با خود غرق کند... کنکاشي است لحظه به لحظه ... حال بيمار دم مرگي را دارم که هر دم از زندگي برايش چيزه نوبرانه ايست... مدتيست که درين برزخ بسر ميبرم ... درين برزخ بين دنياي حقيقي و دنياي حقيقي تر... اول دست و پايي مي زدم و تلاشي. اکنون روز به روز به تسليم شدن نزديک ترم... تنها مينگرم که ثانيه ها مرا به کجا خواهند برد... زندگيم بعد عجيبي به خود گرفته... تولدي تلخ.... تولدي همراه با درد... بسان کودکي که با درد و واهمه از دنياي کوچک درون يک انسان ديگر پاي بدنياي بزرگ بيرون مينهد ...
اي کاش ميتوانستم اشک همه انسانها را بنوشم...اي کاش ميتوانستم قطعه هاي دلهاي شکسته را آرام آرام بهم بچسبانم... اما هنوز خودم قابل شکستنم... من در انتظار روزي که ديگر هرگز نشکنم در برزخ ايستاده ام... از پنجره به بيرون مينگرم ...
من سرشار از عشق خفته ام ... اشک هايم در حسرت جاري شدن اين عشق جاريست....
                      
                                                    
 
 
                                                                     
دوستي با هر كه كردم خصم مادرزاد شد
آشيان هر جا نهادم خانه صياد شد
آن دوست كه با خون جگر پرورده بودم
وقت مردن بر سر دار آمد و جلاد شدUpgrade your email with 1000's of emoticon icons
         Upgrade your email with 1000's of emoticon icons  Upgrade your email with 1000's of emoticon icons  Upgrade your email with 1000's of emoticon icons  Upgrade your email with 1000's of emoticon icons
مرگ مال من 
زندگي مال تو
سختي مال من
آرامش مال تو
همه چي مال تو
ولي تو مال من   
   Upgrade your email with 1000's of emoticon icons   Upgrade your email with 1000's of emoticon icons  Upgrade your email with 1000's of emoticon icons  Upgrade your email with 1000's of emoticon icons 

خوش باشيد

دختر تنهاي شبUpgrade your email with 1000's of emoticon icons

زندگی رو دوست دارم  با تمام بدبیاریش
عاشقی رو دوست دارم با تمام بد بیاریش
من می خوام اشک رو بفهمم وقتی از چشام می ریزه
تنهائی گرچه کشنده است واسه من خیلی عزیزه
تو کتاب نوشته عاشق خیلی تنها و خیلی خسته است
جای بارون بهاری روی چترای شکسته است
اما  من می گم یک عاشق همه دنیا رو داره
همه چتر هارو باید بست وقتی آسمون می باره
نون عشق را می خورم منت نون وا ندارم
سینه سوخته عاشقم با کسی دعوا ندارم 
پای بیداری باشه ما همه جوره چاکریم
پای عاشقی باشه داداش ما کم نمی یاریم

 

نوشته شده توسط حامد در ساعت 11 PM | لینک  |